محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

221

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

هرگونه كه بود و يدل على تشابه حال البدن و دلالت مىكند بر تشابه حال بدن در اختلاف ، يعنى غير تشابه كه لازمهء اختلاف است در آن سخن نيست ليكن بنا بر آن كه احكام وى حسب انتظام و غير انتظام مختلف است بايد دانست كه حال مختلف منتظم نسبت به غير منتظم تشابه دارد ، يعنى شديد الرداءة نيست و گرنه نسبت به مستوى بديهى است كه ردى است و غير المنتظم يخالفه و نا منتظم در حكم و امر مخالف است مر منتظم را . و القسم العاشر داخل عند التحقيق تحت القسم التاسع و قسم دهم داخل است نزد تحقيق زير قسم نهم ، لهذا شيخ بو على و محمد زكريا اجناس ادله نبض را نشمرده‌اند ، اما جالينوس به جنس مستقله ذكر كرده و اكثر متأخرين تبعيت او كرده بهر آنكه جنس مذكور شعب كثير دارد . فصل دوم ثابت است در اقسام مركبه از نبض فمنها العظيم پس بعضى از اين نبض مركبات عظيم است و هو الزائد طولا و عرضا و شُهُوقاً و نبض عظيم آن است كه زايد بود در طول و عرض و شهوق ، يعنى مركب از سه بسيط باشد . و الصغير يقابله و نبض صغير ضد عظيم است ، يعنى آن كه ناقص بود در اقطار ثلاثه . و المعتدل بينهما هو المتوسط بين هذه الأمور الثلاثة و معتدل در عظيم و صغير آن است كه متوسط بود در اين امور ثلاثه و منها الغليظ و هو الزائد عرضا و شُهُوقاً و بعضى از مركبات غليظ است و غليظ آن است كه زائد بود در عرض و شهوق ، يعنى از اين دو قطر بسيط مركب باشد . و الدقيق يقابله و دقيق ضد غليظ است و المعتدل بينهما هو المتوسط بين الأمرين معتدل در غليظ و دقيق آن است كه متوسط بود در اين دو امر . و هذه الأنواع الستّ تدل على ما تدل عليه بسائطها و اين اقسام شش‌گانه دلالت مىكند بر آنچه دلالت مىكند بر وى بسائط آنها . و چون اسباب بسائط ذكر يافته از اجتماع آن حكم بر مركبات توان كرد و در اينجا فوائد زوائد گفته مىشود . [ در بيان اسباب عظم نبض ] بدانند كه براى نبض عظيم سه چيز در كار است : يكى حرارت زائد كه محتاج به ترويح كثير باشد . دوم مطاوعت آلت ، يعنى رگ به سبب نسبت قابل بود مر فعل قوت را و عصيان نكند در آن . سوم مساعدت قوت ، يعنى قوت حيوانى قوى بود و قادر باشد بر آن كه رگ را حركت دهد كمال انبساط ، چه ظاهر است تا كه اين هر سه چيز جمع نشوند عظم در نبض پديد نمىآيد بر طور جمهور . و از آن كه درجات احتياج به ترويح يكسان نيست هرگاه حاجت زائد مىباشد از آنچه موجب عظم است سرعت نيز يار مىشود با عظيم و چون حاجت زياده‌تر مىباشد با وجود عظم و سرعت تواتر هم منضم مىگردد . و اينهمه كه گذشت نظر به عظم حقيقى باشد از اين مبحث خارج است و آخر فصل در نبض اعراض نفسانى بيايد . [ در بيان صغر نبض 2 ] و اسباب صغير از ضد اسباب عظم معلوم توان‌كرد ، يعنى عدم حاجت كثير و عدم مطاوعت آلت در نبضات و مساعد نابودن قوت . و سبب ديگر جهة صغر نبض انضغاط قوت است تحت مادهء غذائى يا تحت مادهء خلطى ، يعنى اگرچه در اصل قوت قوى بوده به واسطهء انضغاط صغير مىگردد . و اما انضغاط از غذا چنان باشد كه هرگاه غذاء كثير المقدار بر معده وارد شود گرانى مىكند بر قوت و سست مىسازد حرارت غريزى را پس قوت بنا بر انضغاط اقتدار نمىيابد بر تكميل انبساط اگرچه اسباب عظيم موجود باشند . اما انضغاط از خلط چنان باشد كه خلط متعفن در محلى مجتمع شود و به كثرت كميت و كيفيت قوت را منضغط نمايد و نظيرش حال نبض است در اول نوبت‌هاى تپ از آن است كه چون بعد اجتماع ماده در مستوقد عفونت طبيعت غلبه مىكند و به ازالهء آن توجه مىنمايد رقت و لطافت در خلط مجتمعه پديد مىآيد و اكثر به تحليل مىگرايد پس بنا بر زوال ثقل قوت در قواى عائد مىشود در نبض عظيم مىگردد بعد زمان شروع تپ است . و بايد دانست كه قوت را تا ممكن است